العلامة المجلسي
1212
حياة القلوب ( فارسي )
وبه سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است كه : پادشاهى در زمان دانيال عليه السّلام بود وبه آن حضرت عرض كرد : مىخواهم پسرى مثل تو داشته باشم . فرمود : من چه منزلت در دل تو دارم ؟ پادشاه گفت : بزرگترين مرتبهها وعظيمترين منزلتهاى تو در دل من هست وتو را بسيار دوست دارم . دانيال گفت : چون ارادهء مجامعت نمائى با زوجهء خود ، در فكر من باش وهمّت خود را به جانب من مصروف گردان . چون چنين كرد فرزندى براي أو متولد شد كه شبيهترين خلق خدا به دانيال عليه السّلام بود « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلم منقول است كه : بخت نصر صد وهشتاد وهفت سال پادشاهى كرد ، وچون از سلطنت أو چهل وهفت سال گذشت حق تعالى حضرت عزير عليه السّلام را بسوى أهل شهرها كه حق تعالى أهل آنها را هلاك كرد وبعد از آن زنده كرد مبعوث گردانيد ، وايشان از شهرها متفرق بودند واز ترس مرگ گريختند ودر جوار وهمسايگى عزير عليه السّلام قرار گرفتند ومؤمن بودند ، وعزير به نزد ايشان تردد مىكرد وسخن ايشان را مىشنيد وبه سبب ايمان ايشان دوست مىداشت ايشان را وبرادرى كرد با ايشان در ايمان ، پس يك روز از ايشان غائب شد وبه نزد ايشان نيامد ، روز ديگر كه به نزد ايشان آمد ديد همه مردهاند ! پس اندوهناك شد به مرگ ايشان وگفت : كي خدا زنده خواهد كرد اين جسدهاى مرده را ؟ ( از روى تعجب اين سخن را گفت چون همه را يكباره مرده ديد ) ، خدا أو را در همان ساعت قبض روح كرد وصد سال بر آن حال ماندند ، وبعد از صد سال حق تعالى آن حضرت را با آن جماعت زنده كرد وايشان يكصد هزار مرد جنگى بودند ، وبعد از أو بخت نصر بر ايشان مسلط شد وهمه را كشت ويكى از ايشان بيرون نرفت ، چون بخت نصر فوت شد بعد از أو مهرويه پسرش شانزده سال وبيست روز سلطنت كرد ، چون أو پادشاه شد دانيال را گرفت با شيعيان أو وشكاف عميقى در زمين كند وايشان را در آن
--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 230 .